7 دلیل نادرست برای ازدواج

1) فشار (تاثیری ست که دوستان,خانواده,جامعه یا برنامه ریزی احساسی شخصی بر انسان می گذارند؛فشار به شما پیام می دهد که باید ازدواج کنید وگرنه حتما مشکلی دارید)

  • فشار سن و سال (نگرشی است که نشان می دهد که سن شما از حد معین گذشته و چون ازدواج نکردید پس طبیعی نیستید)
  • فشار خانواده و دوستان (افرادی هستند که برای اظهار نظر دوستان و خانواده احترامی بیش از حد قائل اند و ممکن است بر مبنای خواسته های دیگران تصمیم گیری کنند)

2) تنهایی و افسردگی

3) تمایلات جنسی

4) بی توجهی به زندگی خود

5) اجتناب از بزرگ شدن

این افراد معمولا به دنبال همسر و زندگی مشترک نیستند بلکه به دنبال مادر یا پدر و به دنبال حمایت کسی هستند که از بزرگ شدن خودشان اجتناب کنند. این رابطه براساس وابستگی ایجاد می شود نه آموزش و رشد!

اگر شرایط زیر را دارید احتمالا وارد چنین رابطه ای شدید:

  • تفاوت سنی زیاد با همسر
  • تفاوت عمده در مشاغل شما و همسر
  • تفاوت عمده در تجارب زندگی
  • توقع کمک یا نصیحت از همسر

6) احساس گناه

انگیزه ای شگفت آور برای ایجاد رابطه یا ادامه ی رابطه, ممکن است فکر کنید که این احساس عشق هست در صورتی که چیزی جز همدردی و ترحم نیست.

7) پر کردن فضاهای خالی احساسی و معنوی

 

 

 تعهد به رشد شخصی :

تعهد به رشد شخصی فردی مهم ترین ویژگی در فردی ست که می خواهیم انتخاب کنیم

چرا؟

در نظر بگیرید یک نفر در رابطه خواهان بهبود بخشیدن به کیفیت رابطه است و دیگری بی اهمیت,یکی می خواهد در اختلافات بحث و گفتگو کند و دیگری حتی سعی برای حل مشکلات هم ندارد.

-فرد مورد علاقه ی شما مایل است از شیوه های گوناگون مثل:کتاب,نوار,سخنرانی,سمینار, کمک گرفتن از روانشناس هنگام بحران و برای بهبود کیفیت رابطه استفاده کند در صورتی که فرد دیگر اصلا همکاری نکند پس موفقیت رابطه غیرممکن خواهد بود

پس به طور کلی تعهد به رشد فردی چیست؟

(یکی از طرفین رابطه متعهد می شود برای اینکه بتواند فرد مناسبی باشد,تا حدی که امکان دارد,آموزش ببیند و مهارت کسب کند)

 همچنین ایجاد رابطه با فردی که به نقاط ضعف و مشکلاتش اهمیت نمی دهد امری خطرناک است,منظور این نیست که فرد مورد نظر شما باید همچون روانشناس حرفه ای عمل کند ولی در قدم اول پذیرش و اینکه بداند من هم دارای نقاط ضعف و مشکلاتی هستم و این مشکلات را داخل رابطه ام میبرم برای قدم های بعدی مهم است.(من تنها کسی هستم که می دانم چه مشکلاتی در گذشته داشته ام و ازدوران  کودکی خودم چه باری را حمل کرده ام,من باید بدانم این مشکلات به خودی خود خوب نمی شوند و من اگر به حل آنان نپردازم در رابطه ام هم این مشکلات را وارد خواهم کرد پس احتمال شکست در رابطه ام را بالا خواهم برد.)

رشد شخصیتی در عمل

بسیاری از افراد در ظاهر با این قضیه موافق اند اما در عمل برخلاف آن هستند,فرد مورد علاقه ی شما اهدافی را برای رشد شخصیتی اش در نظر گرفته شما هم به تدریج شاهد این تغییرات مثبتش هستید پس باید کسی را بیابید که نه تنها به رشد شخصی اش اهمیت می دهد بلکه در عمل هم آن را ثابت می کند.

نمونه پرسش هایی که در مورد رشد شخصیتی فردی برای او می توانید مطرح کنید:

  • در ده سال گذشته چه چیزهایی در مورد عواطف و احساسات خود آموخته اید  و این آموخته ها چه تغییراتی را در شما ایجاد کرده؟
  • چه چیزهایی از روابط گذشته ی خود آموخته اید و تا چه حد در روابط تازه,متفاوت عمل می کنید؟
  • نقاط ضعف مهم شما چیست؟ منشاء آن کجاست؟
  • برای حل بحرانتان از چه منابعی استفاده می کنید ؟(کتاب؟نوار؟مشاوره؟...؟)آیا تاثیری هم داشته اند؟
  • چه تغییراتی را در پنج سال آینده ی خودتان می خواهید انجام دهید؟از چه ویژگی هایی رهایی پیدا کنید؟چه ویژگی های تازه ای را برای خود مناسب می دانید؟


مرگ عاطفی همسران در چهار مرحله شکل میگیرد

 

مرحله 1: مخالفت و بيان نكردن آن

 در زمینه عاطفی و در زندگی زناشویی این مسأله به کرات اتفاق می‌افتد زیرا تعداد تعاملات میان_فردی زوجین خیلی زیادتر از انواع دیگر روابط است و به همین نسبت احتمال بروز اختلاف میان آنها بیشتر است.
اگر مخالفت‌های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد موارد پیش آمده، از خیر مطرح کردن آنها بگذرید، این مخالفت‌های کوچک جمع شده و کم‌کم به علامت هشداردهنده بعدی یعنی رنجش و عصبانیت تبدیل می‌شود.   


مرحله 2:  رنجش و عصبانیت

در این مرحله شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می‌کنید و فرد مقابل هم عکس‌العمل نشان می‌دهد و شما را مورد حمله قرار می‌دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی‌ربطی دعوای بزرگی راه می‌افتد علت آن را باید در جای دیگر و موضوع دیگری جستجو کنید. اگر رنجش و عصبانیت، مدام تکرار شود شما در مقام جلوگیری از آن، با به درون ریختن این عصبانیت و رنجش و انباشت انرژی منفی بسیار در درونتان پا به مرحله سوم می‌گذارید.


مرحله 3: عدم پذیرش و طرد

بعد از یک دعوای مفصل، در را به هم می‌کوبید و از منزل خارج می‌شوید. شما در منزل و زیر یک سقف هستید ولی به یکدیگر بی‌اعتنایی می‌کنید و یکدیگر را مورد بی‌توجهی قرار می‌دهید. در واقع طرف مقابل را هم از دیده و هم از دل بیرون می‌کنید. بیشتر جدایی‌ها و طلاق‌ها در این مرحله اتفاق می‌افتد. این دوره بحرانی ترین دوره اختلافات و در حقیقت زمان به زانو در آمدن آخرین تلاش‌های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترکشان می‌باشد.  


مرحله 4: سرکوب

سرکوبی نوعی احساس کرخی و بی‌حسی است. شما دیگر احساسات منفی خود را حس نمی‌کنید اما در مقابل، بهای بزرگی می‌پردازید و دیگر احساسات مثبت خود را نیز لمس و درک نخواهید کرد. آنچه این مرحله را فاجعه‌آمیز می‌کند نوع رابطه‌ای است که بین زوجین وجود دارد. به این ترتیب که همه چیز خوب و مرتب به نظر می‌رسد ( ويترين ظاهري خوب و آرام است ) و طرفین به ظاهر زندگی خوبی در کنار یکدیگر دارند اما در واقع بسیاری از استعدادها و مهارت‌های عاطفی خود را فراموش کرده‌اند و به یک جسد ماشینی و متحرک تبدیل شده‌اند که زندگی محدود و بی‌طراوتی را دنبال می‌کند.

^