قسمت سوم
 
 


نقش روابط بین اعضای خانواده

رابطه با پدر , رابطه با مادر , رابطه با خواهر و رابطه با برادر چهار رابطه اصلی زندگی هر انسانی است که سایر روابط او به گونه ای متاثر از این چهار رابطه خواهد بود .رابطه با پدر تنها رابطه با پدر نیست بلکه رابطه با نماد و تصویر پدر است . کار فرما , مدیر ورییس و غیره همه می توانند به صورت نمادین در جایگاه پدر قرار گیرند . اگر رابطه ی فردی با پدر مشکل داشته باشد این مشکل در رابطه با همه نمادهای پدر یا مراجع قدرت نیز فرافکنی می شود و همان مشکل در تمامی آن ارتباطات نیز قابل مشاهده است . رابطه با مادر تنها رابطه با مادر نیست بلکه رابطه با نماد مادر و تصویر مادر است . پرستار , پزشک زن , مدیر زن و ... همه می توانند به صورت نمادین در جایگاه مادر قرار گیرند . رابطه با خواهر و برادر نیز از همین اصل تبعیت می کند و به همین دلیل این چهار رابطه را روابط اصلی می نامند . روابطی که بر تمام روابط دیگر تاثیر گذار است .معمولا افراد به کسی عشق می ورزند که بتوانند تصویر یکی از موضوعات اصلی را بر او فرافکنی کند . در عشق ما مجددا به روابط اصلی با پدر , مادر , خواهر و برادر باز می گردیم و سعی می کنیم آن ارتباط را مجددا زنده سازیم و به رفع کم و کاستی هایی که در آن بوده است بپردازیم . به نظر می رسد رابطه با موضوعات اصلی زندگی مهم ترین , پایا ترین و تاثیرگذار ترین روابط ما باشد که روابط دیگر ما متاثر از آنهاست .افرادی که ما انتخاب می کنیم هرگز نه از روی تصادف ایت و نه دلیل بد شانسی , بلکه به خاطر تاثیر ناخودآگاه بر ماست که به افراد خاصی علاقمند می شویم .


هر کودک دو نیاز اصلی در خانواده دارد :

1 - عشق پدر و مادر را دریافت کند .
2 – پدر و مادرش به یکدیگر عشق بورزند .

اگر ما در کودکی خود نتوانسته ایم به این دو خواسته اصلی خود برسیم , بنابراین همیشه این دو خواسته در بزرگسالی هم ما را همراهی می کند , مثل اینکه ما یک کار نیمه تمام داریم که باید تمام شود .به ویژه در انتخاب های احساسی خود سعی می کنیم به این دو خواسته اصلی خود پاسخ دهیم و ناکامی خود را از بین ببریم , بنابراین در بزرگسالی به طور ناخودآگاه تلاش می کنیم ناکامی های دوره کودکی را در این زمان جبران کنیم .اگر ارتباط با پدر به هم ریخته بوده و تصویر پدر برای من مخدوش است احتمالا وارد رابطه مجدد با او می شوم تا این رابطه اصلی را اصلاح و بازسازی کنم پس وارد رابطه با فردی شبیه پدر می شوم تا هم با او صحبت کنم و هم از او محبت دریافت کنم . یعنی آنچه در کودکی ناتوان از انجامش بوده ام یا در انجام آن ناکام شده ام .که به ما برای به اتمام رساندن این دو هدف ناخودآگاه و نا تمام کمک کند .ما به چند روش الگوهای کودکی خود را تکرار می کنیم .

اگر عشق و علاقه زیادی از والدینمان دریافت نکرده ایم ممکن است به کسی علاقمند شویم که او نیز مانند همان والد , عشق و توجه ناکافی به ما داشنه باشد و به این ترتیب باعث شود تا ما بیشتر تلاش کنیم تا عشق و توجه او را داشته باشیم و یا اگراز یکی از والدین عصبانی و خشمگین باشیم این امکان وجود دارد که جذب کسی شویم که برخلاف آن والد به ما عشق بورزد اما ما او را طرد کنیم یا دلش را بشکنیم تا هم به او خشم خود را نشان داده باشیم و هم او را مجبور کنیم تا تلاش کند که عشق و توجه ما را بدست آورد و یا به کسی علاقمند می شویم که شبیه یکی از والدینمان باشد و سعی می کنیم تا زندگی او را نجات دهیم تا بدین وسیله آن والد را خوشحال کرده باشیم و یا اگر یکی از والدین ما شاد نبوده و یا مورد محبت و توجه واقع نمی شده ممکن است جذب فردی شبیه به او شویم تا با عشق خود به او و دیگران ثابت کنیم که آن والد دوست داشتنی بوده و باید مورد محبت و توجه واقع می شده است و یا ممکن است به رابطه ای وارد شویم که از ازدواج پدر و مادرمان بهتر نباشد تا از پدر و مادر خود خوشبخت تر نباشیم .

در قسمت بعد از رابطه عشقی و تجارب کودکی خواهیم گفت .








منبع : كتاب پیش بینی ازدواج ، دکتر مجید محمودی مظفر ، روانشناس ، مركز مشاوره و روانشناسي راه فردا

^