قسمت چهارم             
 


رابطه عشق و تجارب دوران کودکی

به تجارب کودکی خود بیندیشید ببینید کلمه " خانه " چه چیزی را در ذهن شما تداعی می کند . اکثر مواقع کلماتی که ما از خانه دوران کودکی تداعی می کنیم با معنی عشق نزدیک است . این نزدیک بودن تداعی ها نشان می دهد که خانه زمان کودکی با عشق در ذهن ما ارتباط دارد . خانه منبع اصلی عشق در دوره کودکی هر فرد است .اولین تجربه ما از عشق درخانه بوده است و اولین ابراز عشق را در خانه تجربه کرده ایم . بنابراین عشق پیوسته با تجارب مربوط به خانه دوران کودکی است .تجربه های تلخ و شیرین که از خانه دوران کودکی در ذهن ما ثبت شده است . شاید ما در خانه فقط عشق را تجربه نکرده ایم , دعوا , قهر , بی توجهی , زد و خورد , درگیری , داد و قال و هزاران تجربه تلخ و شیرین دیگر که همه از خانه کودکی در ذهن ما بر جای مانده است و ممکن است که همان ها نیز برای ما معنی عشق را برساند .اگر عشق خانه دوران کودکی , اعتیاد را تداعی می کند , احتمال اینکه جذب فردی معتاد شویم افزایش می یابد . زیرا ما عشق را همراه با اعتیاد , دود و دم تجربه کرده ایم , عشق پدر را بعد از مصرف مواد تجربه کرده ایم , بوسه های پدری را درک کرده ایم که دهانش بوی دود می داده است .

بنابراین بسیار ممکن است که در عشق به سوی افرادی برویم که یکی از ویژگی های اصلی آنها اعتیاد باشد . اگر خانه برای فردی تداعی کننده تنهایی و طرد شدن از سوی والدین مخصوصا مادر داشته باشد احتمال اینکه عاشق فردی شود که به او محبت و توجه کافی نداشته باشد و مدام او را طرد کند تا بتواند احساس تنهایی دوران کودکی را باز تولید کند , افزایش می یابد .

نزدیک بودن خانه کودکی و عشق در ذهن ما به گونه ای است که گویا با عشق به خانه دوران کودکی باز می گردیم . بازگشت به خانه راز نهفته بسیاری از روابط عاطفی است . عده ای از روانشناسان معتقدند که انسان ها به دنبال چیزهایی هستند که از آن محروم بوده اند . این افراد آنچه را تجربه کرده اند عشق نمی دانند بلکه آنچه را که در خانه نبوده است عشق می دانند . این قبیل افراد عشق را متضاد با خانه دوران کودکی می دانند و معمولا در تجربه عشق از خانه دوران کودکی فرار می کنند و به سوی خانه ای می روند که در تضاد با خانه باشد . عشق برای این افراد ضد خانه را تداعی می کند .ضد خانه , خانه ای است که عشق در آنجاست آن چیزی است که در خانه نبوده یا کم بوده اما در ضد خانه هست و زیاد هم هست . در کل شخصیت هر یک ازما در دوران کودکی از طریق آزمون و خطا شکل می گیرد در واقع می آموزید چه رفتارهایی شما را به اهداف دلخواهتان می رساند .به طوری که حتی زمانی که در گهواره شیون می کردید یا به دنبال مادر خود تاتی می کردید هم یک کوچولوی نق نقوی نیرومند بودید و کم کم رفتارهایی که شما را به خواسته ها و امیالتان می رساند حفظ می کردید و رفتار هایی که خواسته شما را برآورده نمی کرد دور می انداختید . به تدریج رفتار شما تقویت شد تا آنکه به بخشی از نهاد ذاتی و فطری شخصیت شما تبدیل گشت , سبک زندگیتان و به همین ترتیب نیز خصیصه های فردی هستیم که در واقع همان خصوصیات رفتاری را تشکیل می دهد . سبک زندگی در برابر تغییر و دگرگونی بسیار مقاوم است , تمایل ما به آن الگوهای رفتاری اولیه کودکی , همیشه در درون ما وجود خواهد داشت . با بررسی خاطرات اولیه دوران کودکی این توانایی را می یابید تا بر سبک زندگی و منطق خصوصی ویژه خود ( چشم انداز خصوصی شما اززندگی , دیگران و خودتان ) مسلط شوید . اگرچه سبک زندگی همیشه با خاطرات ایام کودکی همسان است اما تعریف آن در پهنه وسیعی صورت می گیرد . هر فردی از سبک زندگی ویژه و منحصر به فردی برخوردار است .به خاطر داشته باشید هیچ سبک زندگی الزاما خوب یا بد نیست . سبک زندگی صرفا به ما نشان می دهد که برداشت ما از جهان چگونه است و چگونه عمل می کنیم تا این جهان برایمان معنا و مفهوم یابد .


سبک های زندگی انواع مختلفی دارد که به آن اشاره می کنیم 

حاکمان مطلق :

معمولا این افراد برای مشاوره رجوع نمی کنند , آنها احساس می کنند هیچ مشکلی ندارند و اگر کسی هست که مشکل دارد , همسر اوست و آنها می خواهند کنترل همه چیز را به دست بگیرند و برای هر کس تعیین تکلیف کند .

سلطه طلبان:

نگاهی جدی به دنیا داشته و آن را عرصه خطیر می پندارند و غالبا نمی توانند راحت نشسته و از زندگی لذت ببرند .آنها نمی توانند افکارشان را رها کنند .آنها بیشتر انرژی خود را صرف این می کنند که دیگران را در امتداد آنچه که خود خوب و الزامی میپندارند به اطاعت وادارند .

تحمیل کنندگان :

از خویشاوندان نزدیک حاکمان مطلق , تحمیل کنندگان هستند . شعار این افراد معمولا این است "" سفید یا سیاه " و حد وسطی قائل نیستند , این افراد معمولا در مورد خود اینگونه نتیجه می گیرند که ؛ دیگران مانع کارم هستند و اگر اجازه دهم نمی گذارند به اهدافم برسم و یا اینکه من هدفمند هستم و برای اینکه به هدفم برسم هر کاری می کنم و یا جهان پر است از کارهایی که باید انجام شود .
این افراد روحیه رقابت جویانه دارند و بردن برایشان همه چیز نیست بلکه تنها چیز است , آنها خانواده و حرفه و دوستان خود را تحت جدول زمانی اداره می کنند .

خشنودسازان :

بسیاری از ازدواج ها ترکیبی است از حاکمان مطلق و خشنود سازان . اغلب مراجعانی که برای مشاوره مراجعه می کنند خشنود سازانی هستند که از دادن پاسخ منفی به شوهران سلطه طلب خود درمانده اند . اگرچه آقایان خم می توانند خصوصیات خشنودساز را از خود نشان دهند اما ما به نمونه های بسیار کمی از انها برخورد کرده ایم . خشنودسازان از عزت نفس پایین رنج میبرند . آنها همیشه تلاش فراوانی به عمل می اورند تا دیگران آنها را دوست بدارند و بپذیرند . آنها مدام به خود می گویند باید کاری انجام دهم تا دیگران از من راضی باشند . منطق آنها اینست که من سعی خود را می کنم اما همیشه کم می آورم , دیگران از من انتظار دارند تا کار بهتری انجام دهم , اگر کاری نکنم که دیگران خوشحال باشند آنها مرا دوست نخواهند داشت . خشنودسازان احساس می کنند ارزش آن ها از درونشان سرچشمه نمی گیرد بلکه از بیرون و کارهایی که برای دیگران انجام می دهند ناشی می شود .

ترحم طلبان یا محبت جویان :

این افراد در کودکی بچه هایی محبت جو بوده اند و شعار آنها این است که من مهم تر از دیگران هستم , همه به من بدهکارند .

توجیه گران :

اینها افراد خردمندی هستند که هرکاری از دستشان برآید انجام می دهند تا هیجانات و احساسات خود را سرکوب کرده یا از آن اجتناب کنند . آنها عاشق نظریه پردازی هستند اما احساسات واقعی خود را در زیر لایه ای از عقاید و واقعیت ها مدفون می سازند .

مقدس مآب ها :

آنها از نزدیکان کمال گراها و خشنودسازان هستند و تلاش می کنند تا کمی مفیدتر , مقدس تر و لایق تر از دیگران باشند .

زندگی آنها خشک و طبق مقررات دین مورد پذیرش آنهاست و معتقدند تنها با برتری داشتن در کمالات اخلاقی که خود به آن ایمان دارند می توانند واقعا رستگار باشند و پذیرفته شوند .

بنابراین به ندرت می توان کسی را دید که سبک زندگی او خالص باشد , معمولا سبک زندگی افراد , تنوعی از سبک های دیگر است اما یک سبک نیرومند تر و غالب بر شخصیت آن هاست . در این پهنه گسترده است که شما مدار زندگی خصوصی خود را بنا می گذارید .

خاطرات دوران کودکی که امروز به یاد می اورید با برداشتی که از زندگی خود در اوان کودکی به دست آورده اید , همسان و مطابق بر زندگی اکنون شماست . اکنون ممکن است برخی ویژگی های شخصیتی خود را دوست نداشته باشید , پس چه کار از دست شما ساخته است ؟

اگر چه نمی توانیم بنیان شخصیتی خود را تغییر دهیم اما برای تغییر و دگرگونی خود کارهای زیادی می توانیم انجام دهیم و حداقل با آن خصوصیات آگاهانه برخورد کنیم .


در قسمت بعدی درباره شرایط زیر بنایی ازدواج صحبت می کنیم .


 





منبع : كتاب پیش بینی ازدواج ، دکتر مجید محمودی مظفر ، روانشناس ، مركز مشاوره و روانشناسي راه فردا

^