با توجه به بكارگيري نكات زير مي توان به مرور زمان به سطح قابل قبولي از بلوغ عاطفي رسيد:

تفكر جادويي را كنار بگذاريد: كودك انساني بدون اينكه قادر به تفكر چرايي و چگونگي باشد تصور ميكند كه دنيا و هستي براي رضايت او و بر حسب دل و احساس او عمل ميكند. براي مثال اگر امروز يا چند روز گذشته از دست مادرش ناراحت بوده است (مثلاً شكلات نداده و يا با او بازي نكرده است) اگر شب پدر و مادرش با هم جر و بحث كنند، تصور ميكند كه احساس او باعث شده است تا پدر را برآن دارد تا با مادرش برخورد كند، يا اگر به تازگي برايش چتري خريده شده است و اتفاقاًباران بيايد، تصور ميكند براي امتحان و استفاده كردن چترش اين مسئله رخ داده است. تفكر خيالي و جادويي در دوران بزرگسالي نيز بسيار شايع است (ولي با رنگ و بوي ديگر). براي مثال اگر از دست فردي ناراحت شده باشيم تصادف يا سكته قلبي او را به آهمان نسبت ميدهيم،يا اگر ميهماني خاصي خراب شود آن را به دعوت نكردن خود نسبت ميدهيم و ...

با اضطراب و نگراني خود مقابله كنيد: خشم و عصبانيت خود را شناسايي و آن را به درستي ابراز كنيد. راه درست برخورد با خشم نه سركوب و فرو خوردن آن بلكه كنترل و ابراز درست آن است. تمرين كنيد تا نظر و احساس خود را قاطع و جدي بيان كنيد و اگر خشمتان بسيار شديد است آن را به نحوي غير مخرب تخليه كنيد (نظير داد زدن،يا مشت و لگد زدن به بالش، يا بالا و پايين پريدن
و ...)

درد و رنجهاي زندگي را بپذيريد: طبيعت داراي نظم و قانون است. (و از آن جمله قانون احتمالات) و بر اساس ميل و خواسته ما كار نميكند ولي اين امكان را به ما ميدهد تا با آگاهي و شناخت قوانين و تلاش درست از آن لذت ببريم و كمتر درد و رنج ببريم (اگر تاريكي نباشد، روشنايي بيمعني خواهد بود).

آرتور آش (Arthur Ahse) قهرمان افسانهاي تنيس ويمبلدون به دليل خون آلودهاي كه در جريان يك عمل جراحي در سال 1983 ميلادي دريافت كرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنيا نامه هايي از طرفدارانش دريافت كرد. يكي از طرفدارانش نوشته بود: «چرا خدا تو را براي چنين بيماري دردناكي انتخاب كرد؟»

آرتور در پاسخش نوشت: در دنيا 50 ميليون كودك بازي تنيس را آغاز ميكنند،پنج ميليون نفر ياد مي گيرند كه چگونه تنيس بازي كنند،پانصد هزار نفر تنيس را در سطح حرفهاي ياد ميگيرند، پنجاه هزار نفر پا به مسابقات ميگذارند، پنج هزار نفر معروف و سرشناس ميشوند،پنجاه نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا ميكنند، چهار نفر به نيمه نهايي ميرسند و دو نفر به فينال و ... و آن هنگام كه جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم هرگز نگفتم خدايا چرا من؟ و امروز هم كه از اين بيماري رنج ميكشم، نيز نميگويم خدايا چرا من؟

با احساس گناه و قصور خود به درستي برخورد كنيد: هيچ انساني كامل و بي عيب و عاري از خطا و اشتباه نيست اگر اشتباه شما در رابطه با فرد ديگري است (احساس گناه) صادقانه و صميمانه معذرت خواهي و طلب بخشش كنيد و براي جبران آن بكوشيد. اما اگر در رابطه با خودتان باشد خودتان را نيز ببخشيد و آن را پل هایي براي موفقيتهاي بعدي خود كنيد و سعي كنيد مجدداً دچار خطا و لغزشي نشويد و سعي كنيد براي ديگران تا حد امكان و توانتان مفيد و كمك كننده باشيد.

به احساساتان رنگ واقعيت بدهيد: دنيا را رنگي ببنيد و نه سياه و سفيد. اكثر چيزهاي دنيا از نوع تفاوت و تنوع است و نه خوب و بد مطلق. از مطلق گرايي پرهيز كنيد (تا آنجا كه ميتوانيد با ديد مطلق هميشه، هرگز، بايد،نبايد وامثال آن به قضايا و مسايل نگاه نكنيد). براي بسياري از چيزها پاسخ درست و مطلقي نداريم و تا زمان پيدا كردن پاسخ، واقعيت را همانطور كه هست بپذيريد و بيجهت آن را به چيزهاي خرافي و غير واقعي نسبت ندهيد. زندگي دائم در حال تغيير است و هيچ چيز ثابت نخواهد بود. (مگر قوانين حاكم بر آن).








دکتر مجید محمودی مظفر ، روانشناس و استاد دانشگاه، مرکز مشاوره و روانشناسي راه فردا

^