در دنیای امروز چارچوب و محتوای خانواده تغییر کرده است. خانواده­های تک فرزند، خانواده­های با والدین هر دو شاغل، والدین با سنین بالا، والدین با ازدواج­های قبلی ناموفق و غیره. محتوای ارتباطات درون خانواده نیز تغییر کرده است. با پیشرفت فن­آوری، افراد زیر یک سقف نیز گاهی به جای گفتگوی رودررو برای هم پیامک می­فرستند! شکل­گیری بخشی از این نوع خانواده­ها به دلیل مسائل اقتصادی است، بخشی به دلیل نیاز کاذب ایجاد شده برای انگیزه پیشرفت یا همان دستیابی به تحصیلات بالا، جایگاه اقتصادی اجتماعی بالا و فتح قله­های موفقیت، و بخشی هم بواسطه پیام­های منفی و مخرب برنامه­های ماهواره، شبکه­های اجتماعی، اینترنت و غیره.

یک خانواده متشکل از خرده نظام زوجین، فرزندان، و همشیرهاست و در این ساختار فرزندان در درجه دوم اهمیت قرار دارند چرا که فرزندان محصول والدین هستند. بنابراین اگر بخواهیم خانواده سالم داشته باشیم لازم است که بر زوجین متمرکز شویم. پس اگر بخواهیم کمی عمیق­تر موضوع را بررسی کنیم برای تبیین علمی می­توانیم از روانشناسی عشق کمک بگیریم.

طلاق، طلاق عاطفی، ازدواج سفید (ازدواج ثبت نشده)، روابط خارج زناشویی (خیانت)، جشن طلاق... این ها مفاهیمی نیستند که با فرهنگ ما هماهنگ باشند. از طرفی آمار بالای طلاق توافقی و غیرتوافقی تحت تاثیر پیام­های آشکار و ناآشکار ماهواره، اینترنت و شبکه­های اجتماعی نهاد خانواده را هدف قرار داده و ظرفیت سازگاری با مشکلات و ناملایمات را کاهش داده است. یعنی تا بین زوج مشکلی بوجود می­آید به فکر جدایی هستند و آن را نشانه­ای از انعطاف­پذیری خود می­دانند. در حالی که با اتخاذ این نگرش روز به روز توان رویارویی با مشکلات در ایشان کاهش می­یابد و شکننده­تر می­شوند. نتایج پژوهش­ها نشان داده است که چنین افرادی تا چند ازدواج و طلاق پی در پی پیش می­روند. چرا که به جای حل مسئله به پاک کردن صورت مسئله عادت می­کنند.

سکه رایج در یک خانواده سالم عشق است. این عشق است که باعث می­شود دختر و پسر جوان در راستای وصال به فکر تشکیل خانواده بیفتند؛ عشقی که بر اساس علم روانشناسی از سه مولفه صمیمیت، تعهد، و شهوت تشکیل شده است. شدت و ضعف هر یک از این اجزاء در ترکیب با اجزای دیگر در مجموع هفت نوع عشق و یک مورد فقدان عشق را نتیجه می­دهد. جزء اول یا صمیمیت، میزان سهیم شدن افکار، احساسات و محتوای درون ذهنی دارای بار هیجانی را گویند. تعهد یعنی پایبند بودن به پیمان زناشویی که به مرور زمان شکل می­گیرد. شهوت نیز به تمام احساسات، تمایلات، افکار، و رفتار جنسی نسبت به همسر گفته می­شود. در یک خانواده سالم بین زوجین عشق کمال گرایانه وجود دارد. یعنی چنین زوجی در تمام اجزای تشکیل دهنده عشق امتیاز بالایی دریافت می­کنند.

فقدان عشق که عبارت است از ضعف در هر سه مولفه عشق در میان زوجینی که با هم زندگی می­کنند بسیار کم است اما متاسفانه آنچه در جامعه بیشتر دیده می­شود عشق تهی نام دارد. در این نوع عشق عنصر صمیمیت و شهوت ضعیف بوده ولی تعهد بالاست. یعنی زوج حرف جدی برای گفتن با یکدیگر ندارند و درباره احساسات، عواطف، افکار، و اهداف مهم خود با هم سخن نمی­گویند. همچنین اتاق خواب ایشان تعطیل است و روابط لذت بخشی میان آنها وجود ندارد. از طرفی نه خیانتی در کار است و نه جدایی. آنها ظاهراً با هم زندگی می­کنند ولی می­سوزند و می­سوزانند. میان چنین زوج­هایی طلاق عاطفی رخ داده است. خانواده شکل داده شده توسط چنین زوجی همانند یک درخت خشکیده با ریشه­ای سست است که نه سایه­ای دارد و نه میوه سالمی می­توان از آن انتظار داشت.

نوع دیگر عشق که گاهی در میان مراجعین مراکز مشاوره دیده می­شود عشق مشارکتی است. در این نوع عشق زوج در عناصر تعهد و صمیمیت نمره قابل قبولی داشته اما در عنصر شهوت نمره ضعیف دارند. چنین زوجی مشکل زناشویی دارند و لازم است به روانشناس و درمانگر جنسی مراجعه کنند. چنین زوجی به اصطلاح با هم درد و دل می­کنند و هرگز اهل روابط خارج زناشویی نیستند اما در عین حال اتاق خوابشان هم تعطیل است. آنها توافق کرده­اند که اقدامی در این زمینه نکنند. گویا شرکت تولید فرزند تاسیس کرده­اند. گاهی هم باعث مباهاتشان است که خود را وقف فرزندان کرده­اند. غافل از اینکه هیچگاه یک فرد قربانی نمی­تواند الگوی مناسبی برای یک زندگی عزتمند باشد. بر خلاف انتظار والدین در چنین خانواده­هایی فرزندان هیچ وقت یاد نمی­گیرند که از خود مراقبت کنند و گاهی تا آخر عمر وابسته به والدینی می­مانند که ترسان از مفهوم آشیانه خالی هستند.

پیام ارسالی از سوی رسانه­هایی که به دنبال تخریب بنیان خانواده در کشور هستند هر سه مولفه عشق را هدف قرار داده است. پیام آنها این است که اگر نمی­توانید براحتی محتوای درون ذهنی خود را با همسرتان در میان بگذارید، در میان گذاشتن آن با هر شخص ثالثی که پذیرای آنها باشد یک توانایی محسوب می­شود. اگر نمی­توانید با همسرتان به رضایت جنسی دست پیدا کنید نیازی به مراجعه به درمانگر جنسی و حل مسئله نیست خودتان با پیدا کردن یک شریک جنسی جدید اوضاع را رو به راه کنید و مطمئن باشید که هر زن و مرد امروزی که جای شما باشد همین کار را می­کند. این کار اسمش خیانت نیست بلکه آزادی و بلوغ اجتماعی نام دارد. پیام آنها این است که خانواده اصالت ندارد بلکه این شخص است که در درجه اول اهمیت قرار دارد. پس زیرپاگذاشتن تعهد و پیمان زناشویی معنا ندارد. هر کس باید به فکر اهداف شخصی خود باشد تا به جای رنج کشیدن راحت زندگی کند.

تمام این پیام­های آشکار و ناآشکار که بر روان هشیار و ناهشیار تاثیر می­کند در واقع پاک کردن صورت مسئله به جای حل مسئله را انتقال می­دهد. به عبارتی این پیام­ها روان افراد را ضعیف کرده و به مرور افراد جامعه را در برابر کوچک­ترین مشکلات زندگی نیز ناتوان می­کند. افراد با کوچک­ترین فشارروانی در زندگی زناشویی به دنبال طلاق می­روند بدون اینکه فکر کنند این هم یک مسئله است که باید حل کنند و اگر نیاز به مشاوره دارند به متخصصین مربوط مراجعه نمایند.

به طور خلاصه، لازم است افراد از کودکی تحت آموزش مهارت­های زندگی و بویژه تفکر انتقادی قرار بگیرند تا هر پیامی را که عرضه می­شود بدون چون و چرا نپذیرند. لازم است افراد پیش، حین و پس از ازدواج آموزش مهارت زندگی مشترک ببینند. لازم است افراد پس از ازدواج به صورت جدی آموزش­های ضروری زندگی زناشویی و جنسی را دنبال کنند. لازم است رسانه­ها و بویژه صدا و سیما در ساخت برنامه­های روانشناختی آموزشی برای پیشگیری از آسیب­های خانواده جدی­تر ظاهر شوند و از ظرفیت نیروی متخصص موجود در کشور استفاده کنند. لازم است این فرهنگ نهادینه گردد که حتی افراد سالم جامعه و خانواده­های سالم نیز به صورت دوره­ای به روانشناس و مشاور متعهد و دارای مجوز مراجعه کنند.

 

 

 

 

 

دکتر مجتبی دلیر، متخصص روان­شناسی و مدرس دانشگاه

^