مدتی پیش یکی از مراجعانم نزد من شکایت می‌کرد که دختر 11 ساله‌اش عاشق شده است! می‌گفت او هنوز 11 سالش هم نشده. پسرک را هم دیده‌ام. یک‌بار می‌خواستم بزنم زیر گوشش. همه‌اش به خاطر دوستان مدرسه‌اش است. آنها ماهواره دارند. محرم و نامحرم سرشان نمی‌شود

این یک واقعیت است که نوجوان هویت ندارد. نه دیگر «کودک» فلانی است، نه فلانی است! واقعا او کیست؟ اصلا وجود دارد؟ یا کسی وجودش را به رسمیت می‌شناسد؟ یا مبتلا به اضطراب ناشی از احساس بی‌نهایت تحقیرشدگی است؟ گاهی با خود می‌اندیشد که بود و نبود او فرقی ندارد؟ و شاید آرزوی مرگ هم بکند! یا آرزوی این‌که کسی پیدا شود و او را نجات دهد! شاید هم پیش خودش تصور کند که برای رهایی از حال بد برود به راه بد! مثلا شروع کند به کشیدن سیگار و قلیان تا زودتر بزرگسال محسوب شود! متاسفانه نوجویی نوجوان در این راه موثر هم می‌افتد. یا ممکن است سرکشی کند و در مقابل بزرگترها بایستد تا ثابت کند که وجود دارد! برخی از روانشناسان اجتماعی – بالینی معتقدند که دوره نوجوانی چیزی شبیه به تجربه مرگ است. نوجوان بدون هویت گویی در خلأ زندگی می‌کند و اگر از سوی خانواده حمایت لازم را دریافت نکند اضطراب زیادی پیدا خواهد کرد. به همین دلیل در فرهنگ‌های مختلف آیین‌گذار گوناگونی وجود دارد که کمک می‌کند نوجوان از کودکی به جوانی و بزرگسالی گذر و برای خود هویتی مستقل کسب كند. به‌عنوان مثال در فرهنگ متمدن ایرانی – اسلامی خود

مان جشن تکلیف را داریم یا در قبايل بدوی می‌بینیم که طی مراسم خاصی این آیین گذار برگزار می‌شود. بنابراین می‌بینیم که پیشینیان به حساسیت دوره نوجوانی واقف بوده‌اند. اما امروزه به واسطه تغییرات چشمگیر اجتماعی و از طرفی پیچیدگی‌های فزاینده دوره نوجوانی از توجه به آن کاسته شده است. شاید یکی از علل کم‌توجهی این باشد که برخی روانشناسان پیشگام معتقد بودند نوجوانی دوره طوفان و طغیان است و از این‌رو کار زیادی برای مهار آن نمی‌توان انجام داد. امروزه می‌پذیریم که نوجوان به واسطه تغییرات زیستی، یعنی رشد جسمی، پر از انرژی است. به خاطر ترشح هورمون‌های مختلف غرق در احساس و هیجان است اما به دلیل هماهنگ نبودن رشد هیجانی و شناختی در کنترل رفتار خود دچار مشکل می‌شود. او چون کم‌تجربه است اگر هم بخواهد چیز زیادی از نصیحت‌های بزرگترها دستگیرش نمی‌شود. به‌راستی چرا نوجوان به نصیحت‌های نزدیکترین کسانش گوش نمی‌دهد؟ خب اولین علتش این است که نصیحت است! نصیحت مانع برقراری ارتباط است. از طرفی تکالیف کودکی توسط دیگران تعیین می‌شود و تنها زحمت کودک انجام تکلیفش است. اما در مورد نوجوان اغلب تکالیف از پیش تعیین شده و مشخصی وجود ندارد. نوجوان خود باید تجربه کند و باید برای خودش تصمیم بگیرد. والدین اغلب در تکالیف اصلی که برعهده نوجوان است یا وارد نمی‌شوند یا دانش و بینش کافی را ندارند.
تکالیفی که نوجوان با آنها روبه‌روست اغلب دشوار و چالش‌برانگیز است. تکالیفی که چالش‌برانگیزند باعث می‌شود والدین یا از پرداختن به آن اجتناب کنند یا بخواهند با تحکم، ایده‌های خودشان را تحمیل کنند. روشن است که هر دوی این روش‌ها نادرست است. نوجوان از نظر معنوی به سن تکلیف می‌رسد، از نظر جسمی به بلوغ جنسی و از نظر هیجانی دنیایی از احساسات را تجربه می‌کند. روابط اجتماعی او گسترش قابل ملاحظه‌ای می‌یابد و برقراری ارتباط با جنس مکمل (نخوانید مخالف!) تبدیل به معضلی پایدار می‌شود. او بالغ شده اما نه می‌تواند دراین‌باره با کسی صحبت کند و نه کسی با او صحبت می‌کند! انگار نه انگار که خالق مهربان خواسته او نیز آماده همسری شود. این اتفاق چیست که در او افتاده؟! از کجا بفهمد؟ آن را با چه کسی در میان بگذارد؟ زور بازویش زیاد می‌شود، قد و هیکلش بزرگ می‌شود، صدایش دورگه می‌شود، بینی‌اش حالا در آفساید است! کسی هم که تحویلش نمی‌گیرد! اعتماد به نفسش پایین می‌افتد. حالا دلش می‌خواهد کسی دلداری‌اش بدهد و حمایتش کند. اما نزدیکترین کسانش می‌گویند تو که دیگر بچه نیستی. خودت را لوس نکن! دیگر برای خودت مردی شدی… حالا او می‌خواهد بزرگ شود و خودش تصمیم بگیرد. برای فرار از حال بد ناشی از احساس کسالت‌بار تنهایی مثلا سراغ فلان مد می‌رود. اما او را به خاطر تصمیم‌ها و رفتارش مواخذه می‌کنند! و باز از او می‌خواهند مثل یک آدم عاقل و بالغ رفتار کند مثل یک عاقله مرد 50 ساله! مثل این است که از فردی که خواب است انتظار داشته باشیم مطابق قوانین راهنمایی، رانندگی کند! نوجوان هم می‌گوید کسی مرا درک نمی‌کند و این دور باطل مکرر می‌شود. واقعا تقصیر کیست؟ والدین یا نوجوان؟ بگذارید که زود قضاوت نکنیم. یک قدم به عقب برگردیم و ببینیم چطور می‌توان جلوی چنین مشکلاتی را گرفت. جای شکی نیست که نوجوان با مسائلی روبه‌رو می‌شود که حل آنها به تنهایی و بدون آسیب ناشی از آزمون و خطا خارج از توانش است. بنابراین نیازمند یک راهنمای آگاه و امین است. کدام والد است که نخواهد فرزندش را تربیت کند؟ پاسخ این سوال واضح است. اما کدام والد زحمت فرزندپروری را بر خود هموار خواهد کرد؟ پاسخ این سوال در سال‌های بعدی زندگی فرزند او مشخص خواهد شد. به‌هرحال اگر شما هم نوجوانی دارید که در چگونگی رفتار با او دچار مشکل هستید بهتر است که از خودتان شروع کنید. به گذشته بازگردید و دوران نوجوانی خودتان را به‌خاطر بیاورید. چه آرزوها، افکار، احساسات، نیازها، ترس‌ها، خواسته‌ها و رفتارهایی داشتید؟ آیا کسی بود که به حرف‌هایتان گوش دهد و آنها را بفهمد؟ آیا در خانه، مدرسه و محله جدی گرفته می‌شدید؟ و … از این طریق می‌توانید دنیای فرزند خود را از نگاه او ببینید و با نوجوان خود بهتر همدلی کنید، پس اولین نکته همدلی است. نکته بعدی برقراری ارتباط موثر است. در خانه محیطی فراهم کنید که اعضای خانواده به راحتی و با رعایت احترام مسائل‌شان را مطرح کنند. گوشی نیوشا داشته باشید و ارتباط موثر را تمرین کنید. دانش و آگاهی خودتان را درباره نحوه رفتار صحیح با نوجوان گسترش داده و به روز کنید. در این زمینه کتاب بخوانید و در صورت لزوم از روانشناس کمک بگیرید، برای او وقت بگذارید و با او صمیمی‌تر شوید. دستورالعمل پروژه‌های دو به دو را اجرا کنید. یعنی برنامه‌هایی برای وقت گذرانی با او ترتیب دهید که فقط شما و فرزندتان در آن حضور داشته باشید. بدانید که اندکی بدرفتاری در این دوره کاملا طبیعی است و نبود آن جای نگرانی دارد!
نوجوان شهروند تنها
اما کارهای زیادی می‌توان کرد تا سلامت فرزند و خانواده شما تأمین شود. پس منفعل نباشید. صبور باشید و داخل چارچوبی از قبل تعیین شده به او اجازه تجربه‌های جدید را بدهید. منتظر خرابکاری بوده و برای رفع آن از قبل برنامه داشته باشید. جلسات هفتگی خانوادگی با حضور همه اعضای خانواده تشکیل دهید و به مرور مشکلات و راه‌های حل آنها بپردازید. برای بالا بردن اعتماد به نفس نوجوان مسئولیت‌هایی را که مطمئن هستید از پس آنها برمی‌آید به او محول کنید. برایش توضیح دهید که با وجود تمام نیازهایی که دارد رعایت حقوق شهروندی و مبادی آداب بودن در درجه اول اهمیت قرار دارد. او را به حضور در کلاس‌های آموزش مهارت‌های زندگی تشویق کنید. در صورت امکان خودتان هم در کلاس‌های آموزشی مشابه شرکت کنید. به خودتان یادآوری کنید که رفاه و آسایش شما در گروی سلامت و آرامش این شهروند جویای هویت است.
 اما نوجوان را به خاطر تصمیم‌ها و رفتارش مواخذه می‌کنند! و باز از او می‌خواهند مثل یک آدم عاقل و بالغ رفتار کند مثل یک عاقله مرد 50 ساله! مثل این است که از فردی که خواب است انتظار داشته باشیم مطابق قوانین راهنمایی، رانندگی کند! نوجوان هم می‌گوید کسی مرا درک نمی‌کند و این دور باطل مکرر می‌شود. واقعا تقصیر کیست؟ والدین یا نوجوان؟ بگذارید که زود قضاوت نکنیم. یک قدم به عقب برگردیم و ببینیم چطور می‌توان جلوی چنین مشکلاتی را گرفت.
 در خانه محیطی فراهم کنید که اعضای خانواده به راحتی و با رعایت احترام مسائل‌شان را مطرح کنند. گوشی نیوشا داشته باشید و ارتباط موثر را تمرین کنید. دانش و آگاهی خودتان را درباره نحوه رفتار صحیح با نوجوان گسترش داده و به روز کنید. در این زمینه کتاب بخوانید و در صورت لزوم از روانشناس کمک بگیرید، برای او وقت بگذارید و با او صمیمی‌تر شوید.

مقاله ی “نوجوان شهروند تنها” به قلم دکتر مجتبی دلیر روان شناس اجتماعي

^